چه با من کردی غریبه... که نه میتوانم تو رو بس بذارم کنار و دیگر به سراغت نیایم... بد عادتم کردی غریبه... جانم به جان تو بسته است... تو که نمیدانی... فقط خدای من میداند... هر شب برایت چه دعایی نمی کنم... دعای برای خوشبختیت... دعا برای برگشتت... غریبه تو که رفته ای هیچ... دیگر جاده ی دلم را بسته ام... و یه تابلوی ایست روی درش... و یه راه برگشت... تو که میخواستی بروی مرا چه به عشق... منکه جز تو هیچ کس را مرحمه این دل زخمی ام نمیدانستم! عیبی ندارد... برو ... تو غریبه برای هر کسی... ولی برای من! غریبه ای آشنا! س.
نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲ساعت
توسط رهـــــــــــــ ـــــــــآ |